|
خــدایــا!دلــم مــرهمی مـیـخــواهــداز جـنـس خـودت...
|
هر روز یک عدد از تقویم زندگی
خط می خورد و این دفتر سنگین تر می شود
دیگر عادت شده....نبودن ها
زندگی با خاطره ها...با فکر و خیالات ساختگی
دلگرم همین عکس های بی روح
همان کوچه هایی که به بازی های کودکانه گذشت و
دوباره مرور دفترچه ی دلتنگی
از آینده رویایی ساختیم
و این رویا زندگی شده برای کسی که زندگی نکرد
درگوشه ی هر ترانه جستجو کردیم
و خود را همرنگ آن دانستیم
گونه های گل های پشت ویترین سرخ شد
از نگاه دستی که انتظارش را می کشید
نقابی که زدیم
لبخند مصنوعی که کاشتیم
و آرزوهایی که هر شب با هوایش خوابیدیم
بغضی که در گلو کهنه شد
همه و همه عادت شده
و
عادت کردیم که زندگی را فقط نفس بکشیم
و در تکرار
تکـــــــــــــــــــــــــرار شویم
خدایا!
تو که حال این روزهای ما را بهتر میدانی
حال و هوایمان را همرنگ خودت کن...
