|
خــدایــا!دلــم مــرهمی مـیـخــواهــداز جـنـس خـودت...
|
پاییز رفت و عشق در اقبال ما نبود
آن حس و حال خوب در احوال ما نبود
چندین و چندبار شمردیم جوجه را !
آمارها مطابق امیال ما نبود ..
ما در پیاله عکس کسی را ندیده ایم
دیدار یار ، لایق امثال ما نبود
گفتند نیست هیچ نگاری در این دیار
گشتیم و یافتیم ! ولی مال ما نبود !
گم کرده ایم راه و...دروغ است هرکه گفت :
آن چشم هات عامل اغفال ما نبود ..
امسال هم گذشت به هرحال ...بگذریم
امسال هم گذشت ولی سال ما نبود
ما بافتیم از لب او شعر ها ، ولی
آن شال ِ دور گردن او مال ما نبود ...
در باور من
پاییز هم حرف تازه ای نداشت.
- مثل هر سال -
باید
چشم در راه زمستان دیگری باشم
شاید
دست هایم را
پیوند دهد
با برگ تازه ای از دفتر بهار
یا اینکه
بگذارد هیزمی باشم
که بی اراده خواهد سوخت
برایِ اندکی
گرمایِ دستانِ سردِ تو!

دو قدم مانده که پاییز به یغما برود
این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود
هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد
دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟

گیرم که یلدا هم بیاید.
شبی هم به درازا بکشد.
برفی هم ببارد.
سفره ای هم چیده شود.
اناری هم باشد.
و دیوان حافظی هم.
چه یلدایی؟
چه برفی؟
چه فالی؟
بی تو اینجا همه شب یلداست.
همه شب سرد است.
همه شب فال مرا می گیرد،
یاد آشفته تو.
![]()
پایـیز جان میـشود تو دیـــگر مرا تـــنها نگذاری؟
آخر من به هـــر چیز دل بستم رهایــم کرد
حالا هم که نوبـــت تو شده
یعنی گنـــاهان من تا این حــد سنگیـن اند که تو هم مرا بـگذاری و بروی؟
آذر عزیــزم تو که میـــدانی تا چه حد دل بسته ی تــو ام
خدایــا نمیشود تو پـــا در میانی کنـــی؟؟


دارم میرم به کربلا، بشم کبوتر حرم ، منم به آرزوم رسیدم
دارم میرم به کربلا، آب بریزید پشت سرم ، منم به آرزوم رسیدم
دارم میرم به کربلا، من با دعای مادرم ، منم به آرزوم رسیدم
حالا چی میخوام از خدا ، دیگه شدم حاجت روا
ما رو طلبیده حسین ، برا سفر کربلا
دارم میرم توی حرم، با اولین نگاه بگم، منم به آرزوم رسیدم
سرم رو بالا بگیرم، برم تو قتله گاه بگم، منم به آرزوم رسیدم
غریب مادر بخونم، کنار خیمه گاه بگم، منم به آرزوم رسیدم

باورم نمیشه ...
می گفتند:
باید تشنه باشی.....مگر تشنه شدم؟؟؟
باید عاشق باشی....مگر عاشق شدم؟؟؟
باید دلسوخته باشی...مگر دلم سوخته بود؟؟؟
باید لایق باشی...مگر من لایق شده بودم؟؟؟
آخه کربلا سرزمین تشنگی هاست...
من لیاقت عاشق شدن و دل سوخته شدن را نداشتم...
آقا جون رو سیاهم...
آقاجون ازتون می خوام تو این چند روز باقی مونده این باورو بهم بدین که تو چه سرزمینی پا میذارم...
ممنونم آقا جون...




مسافرِم،مسافر کربلا.ان شاالله که نایب الزیارة همه ی دوستان عزیز باشم
رفقا...

حلالم کنید...
