|
خــدایــا!دلــم مــرهمی مـیـخــواهــداز جـنـس خـودت...
|
خدایا …
هیچ می دانی که همیشه به موقع به دادِ دلم...
تو می رسی ؟؟!
آنجا که خسته ام ...
آنجا که دل شکسته ام ...
آنجا که ازهمه ی عالم و آدم گسسته ام ...
همیشه تو همان دستی هستی که
می گیری از دلم غبارِغمها را،
خـــــــــــــــــــدایا….. ســـپـــــاس


میشه پرنده باشی اما رَها نباشـی / میشه دِلت بِگیره اَسیر غُصه ها شـی
حالا که آسمونَم دنیای تـاازه ای نیسـت/ اونوَقت یه جا بشینی مَحو گُذشته ها شـی
تَرسیده باشی ازکـــوووچ اوجُ نَدیده باشی/ واسه یه مُشـــتِ دوونــه اَهلیِ آدما شـی
تــــــــوو سایه ها بمونی دَرگیر سایه ها شــی/ مَفهومِ زِندگی رو از یاد بُرده باشــی
دِلـت بخواد دوبـاااره ِ از تـهِ دِل بخونـــی/ از تَرس ریزشِ اشک ، غمگینُ بی صدا شــی
مـــیشــــــه پَرنده باشی اما رَها نباشـی/ میشه دِلت بِگیره اَسیر غُصه ها شـــــــــی
حالا که آسمونَم دنیای تـاازه ای نیسـت/ اونوَقت یه جا بشینی مَحو گُذشته ها شـی
تَرسیده باشی از کـــوووچ اوجُ نَدیده باشــی / واسه یه مُشـــتِ دونه اَهلیِ آدما شـی
تــــــوو سایه ها بمونی دَرگیر سایه ها شـــــی/ مَفهومِ زِندگی رو از یاد بُرده باشـــــی
دِلـت بخواد دوبـاااره ِ از تـهِ دِل بخونـــی/ از تَرس ریزشِ اشک ، غمگینُ بی صدا شــی ....


روی پرده کعبه
این آیه حک شده است:
"نبی عبادی انی انا الغفور الرحیم ..."
و من ...
هنوز و تا همیشه
به همین یک آیه دلخوشم ...
" بندگانم را آگاه کن که من بخشنده مهربانم "

آدمها عاشق ما نمیشوند ، آدمها جذب ما میشوند.
در لحظهای حساس حرفهایی را میزنیم که شخصی نیاز به شنیدنش داشته.
در یک لحظه ی حساس طوری رفتار میکنیم که
شخص احساس میکند تمام عمر در انتظار کسی مثل ما بوده
در یک لحظه ی حساس حضور ما ، وجودِ شخص را طوری کامل میکند
که فکر میکند حسی که دارد نامی جز عشق ندارد.
آدمها فکر میکنند که عاشق شده اند.
آدمها فکر میکنند بدون وجود ما حتی یک روز دوام نمیآورند.
آدمها فکر میکنند مکمل خود را یافته اند. ...
آدمها زیاد فکر میکنند
آدمها در واقع مجذوب ما میشوند
و پس از مدتی که جذابیت ما برایشان عادی شد،
متوجه میشوند که چقدر جایِ عشق در زندگیشان خالیست ...
میفهمند در جستجوی عشقهای واقعی باید ما را ترک کنند
تمامِ حرفِ من اینست که کاش آدمها یاد بگیرند
که " عشق پدیدهای حس کردنی است نه فکر کردنی "
و کاش بفهمند که بعد از رفتنشان ،
عشقی را که فکر میکرده اند دارند
چه میکند با کسانی که حس میکرده اند این عشق واقعی ست.
«نیکی فیروزکوهی»

عشق وجود ندارد !
به تازگی به این نتیجه رسیده ام ...
آنچه عشق مینامیمش یا کشش جسمانیست
یا نوعی اشتراک در برخی عقاید و باورها...
هرکدام ازاینها که مخدوش شوند، دیگر از یاد میبریم که زمانی چگونه در طلب او بیتاب بودیم!
جالب اینکه عمر این به اصطلاح عشقها به ماه هم نمیکشد حتی گاهی به هفته!
به راحتی می روند اما تو نه شاید به راحتی ولی می روی...
واندک زمانی می گذرد که هیچ نشانی ازآنهمه طلب و خواستن باقی نمیماند ،
عشقهای ساعتی...!
برای نسل ما جا نیفتاده است
و
عشقهای گروهی...
اینکه همزمان به چند نفر دل بسپاری و همه را فریب بدهی !
ولی نسل ما اندکی هوشیاری دارد که عشق را از فریب تشخیص دهد ...
خدارو شکر !این امتیاز را هنوز با خود داریم....
نتیجه اینکه:
از عشق وعاشقی دست شسته ایم ...
زندگی آرام ..
بدون اضطراب و تشویش ایده آل ماست ...
ودوستی را هزاران بار برتر از ین عشقها میدانیم...
دوستی...
____________________
جوابیه این پست توسط یکی از دوستام ثناجون
(دلتنگی بارون)مدیر وبلاگ
http://sana735.blogfa.com/
عشق وجود دارد
عشق در ميان دروغ انسانها پنهان گشت
عشق در اشك ها غرق شد
عشق وجود دارد
اما
پنهان در اعماق وجودمان
عشق در ميان قلبهاي شكسته
عشق در ميان اشك ها
عشق در ميان حقيقت
هويداست.
رفتـی مــرا بــه وادی غــم وا گـذاشتی
تنهـای مـن! مـرا ز چـه تنهـا گذاشتی؟
یادش به خیر باد کـه نـه سال پیش بود
آن شب کـه تـو به خانه من پا گذاشتی
حوریـه بـهشت علـی! نیمه هــای شـب
رفتـی سوی بهشت و مـرا جـا گذاشتی
یـاسین مـن! چـقــدر غریبـانه از وطن
رفتی و سـر بـه دامـن طاهــا گذاشتی
کردی بـه هر نفس طلب مـرگ از خدا
تـا داغ خـویش بــر جگـر مـا گذاشتی
گردون به دیده ام چه قدر زشت گشته بود
آن شب که سر به سینه صحرا گذاشتی
تا ننگرم چه با تو شده، دست خویش را
هنـگام مــرگ بــر رخ زیبـا گـذاشتی
هر کس نهد ز خویش نشانی، تو بعد خود
یک قبـر بینشـانه بــه دنیــا گذاشتی
دار و نــدار من همـه رفت و بـرای من
تنهـا چهـار کـودک خــود را گذاشتی
گفتــی ز داغ فاطمــه و سینــه علـی
«میثم!» چه داغ ها که به دل ها گذاشتی
" جگرم سوخت آتش گرفت یک نفر تسلی دهد"
از آن ویرانه آمدی
لابلای سنگ های لخت
زیر تلی از خاک
یک دستمال سفید کافی نیست
یک بسته اش هم نه
هر چه داری بیاور
نه، سیگار لازم نیست
کام سنگین زده ایم
از این آوار
شعر فروغ؟ نه
هر خشت این شهر
یک مثنوی ست
جگر سوز و دلخراش
اما تا میتوانی
تحمل طولانی بیاور
اشک های بسیار داریم
که پای عزیزانمان بریزیم
اندازه ی هر دانه گردی
که از این شهر به پا خاست
سید یوسف صالحی . شاعر شُنبه ای(شُنبه یکی ازشهرهای زلزله زده استان بوشهر)

چرا در زندگی به بن بست می رسیم؟

اگر همین حالا احساس می کنی
دست به هر کاری می زنی، موفق نمی شوی
و به مانع برمی خوری که تو را به شدت سرخورده می کند،
به این مفهوم است که در زندگی جا زده ای و اصلا گام برنمی داری
و شاید به خاطر دلایل زیر باشد که باید در آنها تجدید نظر کنی.

زندگی مدام در حال تغییر و تحول است.
گیر کردن در زندگی یک انتخاب است.
خودت نا آگاه این گزینه را در زندگی دنبال می کنی.
انتخاب توست که سرنوشتت را تعیین می کند و ربطی به بخت و اقبال ندارد.
جاده زندگی طویل است حتی سفر هزار کیلومتری هم با یک گام شروع می شود.
اگر در همین لحظه هم مسیر زندگی ات را دوست نداری،
این شانس را داری که تغییر مسیر بدهی.
تو مسوول هستی که مسیر زندگی ات را متحول کنی
ولی باید این تغییر و تحول گام به گام باشد.
به عبارتی دیگر،
برای عبور از دشوارترین ایام زندگی،
لازم است گام های کوتاه و کودک وار برداری و به راهت ادامه دهی.

***در برابر شرایط موجود در زندگی ات، آنطور که لازم است، احساس مسوولیت نمی کنی
شاید تو هم مثل بیشتر مردم عادت کرده ای مرتب شرایط موجود در زندگی ات را ملامت کنی
و اشتباهات خودت را ناشی از بدشانسی بدانی
ولی باید توجه کنی که شرایط زندگی تو حاصل گزینش های خودت است.
لازم است بیشتر روی این امر مهم تمرکز کنی
و برای رشد و پیشرفت، اصلاحات ضروری را انجام دهی.
تو باید وضعیت فعلی ات را بپذیری و در قبال آن، احساس مسوولیت کنی.
از آن درس عبرت بگیری
تا بتوانی تحول و دگرگونی را که موجب موفقیت و پیشرفت توست، ایجاد کنی.

در زندگی دچار ترس و وحشت شده ای
اگر دست به اقدامی بزرگ زده ای
و به شدت تلاش می کنی که رویاهایت به حقیقت بپیوندد،
خواه ناخواه با شرایطی روبرو می شوی که باعث ترس و اضطراب تو می شود.
چه باید بکنی؟
دل به دریا بزن و با شجاعت پیش برو،
یادت باشد به هیچ وجه نباید اجازه دهی که دودلی و ترس بر تو غلبه کند
چون این واهمه ناشی از قوه تجسم خودت است و واقعیت ندارد.

به ندای درونت بی توجه هستی
توجه کن که شم و شهود، زبان خاص روح و روانت است.
تو با حس قوی آگاهی درونی به دنیا آماده ای، که موهبتی الهی است
و تو را به خود برتر و روح الهی متصل می کند.
تو به نحوی شم و شهودت را تجربه کرده ای
یعنی همان تلنگرهای آرامی که اغلب آنها را نادیده می گیری
و صرفا خیال می کنی به نظرت آمده است.
علایمی شهودی هستند.
از حالا به بعد سعی کن
با راهنمای درونی ات ارتباط برقرار کنی تا موهبت الهی را به زندگی ات بیاوری.

به منفی گری عادت کرده ای
مشکل کار در اینجاست
که تو می بینی ولی دیدن تو جنبه بصیرتی و بینشی ندارد بلکه سرسری است.
بزرگترین دیواری که باید از آن بالا بروی، دیواری است که در ذهن خودت ساخته ای.
اگر تو نتوانی نگرش و ذهنیت خودرا کنترل کنی، در این صورت آنها تو را کنترل می کنند.
احساسات منفی دقیقا مثل علف های هرز هستند
که اگر آنها را از ریشه درنیاوری باز هم رشد می کنند.
پس کنترل سرنوشتت را در دست بگیر.
خودت را باور داشته باش،
به افرادی که می خواهند تو را دلسرد کنند، محل نگذار.
از افراد، اماکن و عادت های منفی دوری کن،
هرگز مایوس نشو
و در برابر زباله های منفی ذهنی که تلاش می کنند خودشان را به خورد تو بدهند، تسلیم نشو.
قدر نعمات الهی را که داری نمی دانی
یک لحظه صبر کن.
نفسی عمیق و آهسته بکش.
اعجاز تنفسی ات را احساس کن و با هر عمل دم و بازدم خدا را شکر کن.
شاید امروز با کمی درد و رنج از خواب بیدار شدی، ولی به هر حال بیدار شدی.
تو در زندگی ایام خوش و ناخوش را فراوان دیده ای.
شاید هم اکنون هر آنچه را که دلت می خواهد نداری،
ولی با همان چیزهایی که فعلا داری می توانی به جلو حرکت کنی.
زندگی بی عیب و نقص نیست
ولی مواهب الهی فراوانی دارد که باید به تک تک آنها توجه کنی.

ذهنت را درگیر نگرانی هایی که فعلا وجود ندارد کرده ای
تو نمی توانی «امروز» بهتری داشته باشی،
اگر فکرت متوجه «دیروزت» باشد،
هر چه بود گذشته است.
زمان حال را دریاب و در آن زندگی کن.
به سیر و سفرت ادامه بده،
حواست را روی زمان حال متمرکز کن.
نهایت تلاشت را بکن و به روند الهی توکل داشته باش.
امدادهای غیبی در راه است.

در بیرون خودت دنبال شادی می گردی
بینش و بصیرت، به مفهوم مجموعه آگاهی ها نیست،
بلکه پی بردن کامل و درک هویت خودت است.
ثروت واقعی تو ربطی به مادیات، خانه، ماشین، ملک و تجملات ندارد.
ثروت اصلی، درون خودت نهفته است.
درون تو اقیانوسی وسیع نهفته است،
چرا آب را از دیگران گدایی می کنی؟
هر چقدر بیشتر به دنبال خوشی، خارج از وجود خودت باشی،
همان خوشی بیشتر از نظر تو پنهان می شود.
پس یادت باشد که منشأ عمیق ترین دلخوشی هایت در وجود خودت است.
بگذار با شکوفایی آن به سر حد کمال برسی.

هنوز به دنبال راه بی دردسر می گردی
روزی به عقب برمی گردی و می فهمی که برای هر آنچه تلاش کردی
و به موانع برخوردی، همان ها تو را متحول کرده و از تو آدمی دیگر ساخته است.
تلاش و تقلاهای شدید، موجب موقعیت های فوق العاده ات می شود.
هر کوشش و تقلایی که می کنی باعث کسب تجربه ات می شود
یا اگر شکست خوردی، از آن درس عبرت می گیری.
سیر و سفر عظیم زندگی آنقدرها هم آسان نیست،
خیال نکن مشکلات سر راه، باعث اتلاف وقت تو شده است،
بلکه همین درد و رنج های زندگی است که موجب رشد معنوی و کمال تو می شود.
پس با توجه به موارد بالا بر زندگی غلبه کن و با شهامت رو به جلو حرکت کن.
این را بدان
که تو هرگز نمی توانی به طور کامل و صددرصد بر مشکلات زندگی غلبه کنی،
بهترین کار این است که بن بست ها و موانع زندگی را تشخیص دهی
و آهسته آهسته مسیرهای الهی و پربار را جایگزین آنها کنی
و با مدیریت خردمندانه و دیدن زیبایی طی مسیر، به راهت ادامه دهی
-**هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است
و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ...
نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن**-
دکتر شريعتي
بوشهر_____________تسلیت
همشهری من_____________ تسلیت
بوشهر لرزید .
قلب هموطنم از تپش ایستاد .
نفسها بوی خون می دهند ...
این گناه بهار نیست .
کینه ی جامانده ی زمستان بود
که طاقت لبخند "کاکی" را نداشت ...
زمین نلرز، خانه های ما سست است.
زمین نلرز، خانه های ما کاه گلیست.
زمین نلرز، کودک من در کنج دیوار پر از خالی پهلوی عروسکش خوابیده است.
... زمین نلرز، فردا می خواهم برای عروسی خواهرم کله قند بخرم.
زمین نلرز، هنوز به بی بی نگفته ام که چقدر دوستش دارم.
زمین نلرز، دستهایم هنوز میل به کار دارند. امروز دوباره لرزید...
خدایا...!
آرامتر...!
نیازی به زمین لرزه نیست...!
کاخ آرزوهای این مردم به تلنگری هم فرو می ریخت...!










































خدایا !
بگذار هر کجا تنفر است، بذر عشق بکارم
هر کجا آزادگی هست، ببخشایم
و هر کجا غم هست، شادی نثار کنم
الهی !
توفیقم ده که بیش از طلب همدلی، همدلی کنم
بیش از آنکه دوستم بدارند، دوست بدارم.
زیرا در عطا کردن است که ستوده می شویم
و در بخشیدن است که بخشیده می شویم

مهمون خسته یا ربنا
دل شکسته یا ربنا
اینجا نشسته یا ربنا
دل به تو بسته یا ربنا
جا مونده ام من یا ربنا
درمونده ام من یا ربنا
لطفی به ما کن یا ربنا
منو صدا کن یا ربنا
دردم دوا کن یا ربنا
منو نگاه کن یا ربنا
الهی العفو
توی سال جدید بالاخره یاد می گیری…!
از یک دوستت دارمِ ساده، برای دلت یک خیالِ رنگارنگ نبافی…
که رابطه یعنی بازی و اگر بازیگری نکنی، می بازی…
که داستان های عاشقانه، از یک جایی به بعد رنگ و بوی منطق به خود می گیرند…
که سر هر چهار راهِ تعهد، یک هوسِ شیرین چشمک می زند…
یاد می گیری
که خودت را دریغ کنی تا همیشه عزیز بمانی…
که آدم جماعت چه خواستن های سیری ناپذیری دارد…
و چه حیله هایی برای بدست آوردن…
که باید صورت مسئله ای پر ابهام باشی، نه یک جوابِ کوتاه و ساده…
که وقتی باد می آید باید کلاهت را سفت بچسبی، نه بازوی بغل دستی ات را…
امسال باید بفهمی
در انتهای همه گپ زدن های دوستانه، باز هم تنهایی…
و اون همان لحظه ای ست
که همه چیز را بی چون و چرا می پذیری
با رویی گشاده
و لبخندی که دیگر خودت هم معنی اش را نمی دانی.

هیچ کلیه ای از فقر فروخته نشه
هیچ مادری نوزادشو رو از فقر سر راه نذاره
هیچ بچه ای بی مادر نشه
هیچکس سایه پدر از سرش کم نشه
هیچکس سر حسرت بر بالین نذاره
هیچ مریضی جواب رد نشنوه
خدایا رحم کن
خــــــــدایــــــا...
(شما هم یه دعا کن دوست من...)
صدای یامهدی زپشت در سوخته می آید
بین کوچه های مدینه بانوی قد خمیده می آید
پهلو شکسته مادری در انتظارفرج است
بیا مهدی که فاطمیه بی تو می آید
(ایام شهادت ام ابیها فاطمه زهرا تسلیت باد)

بعد از رحلت پیامبر پیوسته به خاطر تراکم مصیبت شال بر سر بسته بود.
چشمانی گریان و قلبی سوزان داشت.
سنگینی بار رحلت پیامبر پشتش را خم کرد
و ظلم و ستمی که بر همسر و فرزندانش رفته بود قلبش را شکست.
از دست دادن اولین همدم و بهترین یاور،
دوری از پدر تنها یار و پشتیبان در سختی و خطر،
تشنگی وصال، وصال معبود و محبوب
و بی تابی در لقای پیامبر همه روحش را می آزرد.
مسئولیت دفاع از حق علی،
نگهداری از فرزندان پیامبر و حفظ میراث نبی،
شیرینی اندک زندگی را به سختی بدل کرد
با رحلت رسول طوفان های حوادث پیچیده وزیدن گرفت.
آتشی که شکست در غزوات در دل کفار روشن کرده بود از زیر خاکستر نمایان شد
و تیرهای زهر آگین دشمنان بر قلب فاطمه فرود آمد و قلب ایشان را شکست.
فاطمه ی تنها در برابر دنیای کفر.
علی همدم و همراه فاطمه،
یاور و پشتیبان ایشان در حصار منافقین است و سکوت اختیار کرده است.
فرزندان کوچک آنها جز صبر بر مصیبت چاره ندارند.
لحظه ی وصال است:
پهلوی شکسته، صورت کبود از سیلی دشمن،
رنگ زرد از شدت غم و درد، همگی گویای هجرت مادر اند
پلک های زهرا بر روی هم می آید
مروارید اشک بر گونه ی کودکان یتیم فاطمه نقش می بندد
و اکنون کوهی از غصه بر دوش علی سنگینی می کند
اهل بیت عصمت و طهارت در سوگ دختر رسول خدا نشسته اند
روزهای زندگی به تاریکی می گراید
شمع روشن خانه ی علی خاموش می شود
دوران انتظار به سر می آید
و فاطمه این الگوی مردان و زنان عالم از زمین رخت بر می بندد
و زمین در سوگ از دست دادن چراغی همیشه روشن
و ندایی همیشه رسا خون جاری می کند.
فاطمه پس از محدود زمانی به پدر می رسد و در جوار او آرام می گیرد
و غمی بر غم های علی و فرزندانش می افزاید.
تاریکی شب و ماه و ستارگان، شاهد اشک دلاوری چون علی هستند.
خاکِ تیره، ماهِ زمین را در خود جای می دهد
و مظلو میت علی و آل علی را بار دیگر ثابت می کند
که فرزندان رسول خدا
حتی حق گریه کردن در فراغ مادر را ندارند تا مبادا که دشمنان بویی برند.
اکنون وظیفه ی آنان
ابلاغ پیام دختر رسول خدا در دفاع از ولایت
و بیان مظلومیت او به تمام جهانیان است
تا ما بدانیم و بگوییم
ودر مظلومیتش خون بگرییم
باشد که با فرزند قائمش همدردی کرده باشیم

این قدر پی قبر من مظلومه نگردید
هرجا دلتان می شکند ، قبر من آنجاست.

حضرت حيدربنام فاطمه حساس بود
خلقت ازروزازل مديون عطرياس بود
اي كه ره بستي ميان كوچه هابرفاطمه
گردنت راميشكست آنجااگرعباس بود

به همه آقاهایی که اگر چشمشون به نامحرم افتاد سرشون رو میندازن پایین
*فقط به عشق مادرشون فاطمه*
به همه خانم هایی که حجابشون رو رعایت میکنند که نامحرم اونارو نبینه
*فقط به عشق مادرشون فاطمه*
به همه اونایی که اسم مادرشون فاطمه که میاد اشکشون جاری میشه
*فقط به عشق مادرشون فاطمه*
به همه اونایی که تو عید لباس مشکیاشون رو پوشیدن
*فقط به عشق مادرشون فاطمه*
شهادت گل یاس در کویر ناسپاس بر عاشقان با احساس تسلیت باد.