یـــارب،نظـــرِلــطـفِ تــــو بـــرنـــگـــردد...
خــــــــــــــــــــــدایــــا !

مـــن پـــاییــــزم ؛ تــــو بهـــــــارم بــــاش...

 

بدون اینکه بخواهم عضو روزگار توشدم.....

دوستم داشتی ...که باشم... درتمام شبها وروزهایت....

پروفایل زندگیم را نشانم دادی وگفتی بهترین تصویرت را درمیانش بگذار...

من گذاشتم...

گفتی بهترین پستهای زندگیت را در آن بنویس تا عزیزانم  آن را تایید کنند...

تامن تاییدت کنم...

 

ومن نوشتم  آن اعمالی را که میخواستم...

خدایا!تمام بنده هایت زیر این پست های زندگیم تایید گذاشته اند...

تمام قلبهایی که به من داده اند دراین زندگی...مرا امیدوار ساخته ست...

اما چشمم به تایید توست....

نمیدانم تو قلب اصلی را ...تایید اصلی را ...برای من خواهی زد؟؟؟

تصویری که ازخودم ...درپروفایل زندگی ام ساخته ام ...وبرای دیدن بندگانت گذاشته ام...

تو می پسندی؟؟؟

یامن تصویری خیالین ازخود دارم....

 

الهی !!

فقط تو صاحب این روزگارمنی.....چهره ام را.....همانطور ببین که خودت دوست داری...

نکند...نکند...خدای ناکرده....صورتم دربارگاه تو.....زشتترین باشد...

دلتنگم خدایم.....


یه وقتایی دوست دارم توی یه جاده پاییزی قدم بزنم

برم تا ته جاده و به یه نور برسم حس میکنم اخر این جاده یه نوری

هست میرسه به خــــدا ...


 

"برای خوندن مطالب جدید به پست های پایین مراجعه کنید دوستان"

 

+ تاریخ | جمعه 15 دی1391ساعت | نویسنده | (✿◠‿◠) مـــریــــم

 

 

 

در بحث نجوم اگر چه دقت شده است

اذهآن همگی دچآر غفلت شده است

وقتـی که هنــوز غــآیب است آن آقــ♥ــآ

یعنی چه هلآل مآه رویت شده است ؟!

http://gfx.parstools.com/gifanimations-dividers/dividers/dividers-parstools.com-920.gif

تعجیـــلــ در ظهـــور امـــامــ زمـــانــ (عج) صلــــــــواتــ ...

 

 

 

ماه رمضان با تمام برکاتش به پایان ، رسید و ماه رمضان دیگری نیز خواهد آمد،

سهم و نمره مان از این ماه چقدر بوده الله اعلم،

بهتر آنست که امروز و فردایمان را دریابم

اگر ماه رمضان را به پاکی و آلایش پرداخته ایم

سعی کنیم وجودمان را پاک نگاه داشته و

لباس پاک تقوی را که بر تن کرده ایم آلوده نسازیم و

اگر موفق به حفظ آن نبوده ایم از خدا توفیق بخشش در

شب و روز عید فطر  و روزه داری در سال آینده را بخواهیم و

از امروز برای فردایمان برنامه ریزی کنیم و

به فرمایش مولایمان امیرالمومنین علیه السلام

« و بنگرید كه در آینده چگونه خواهید بود»

 

 

امسال سخت ترین ماه رمضانی هست که مسلمین گذراندند

نه فانوسهای قاهره روشن است

نه بلندگوهای دمشق اذان می گوید

بازارهای بغداد بسته شده

قدس هنوز در اسارت بسر میبرد

غزه یکسره بمباران میشود

سامرایمان در خطر است

راه کربلا به رویمان بسته شده

 

فطر، موسیقی خودش را دارد؛ از عاشیق‌ها تا کردها، از بلوچ‌ها تا دوتار‌نوازان خراسان،

هر یک به مدح طلوع ماهی پرداخته‌اند که

روز تثبیت بندگی انسان در برابر خدا را در تقویم ماندگار می‌کند؛

موسیقی امسال فطر اما برای مسلمانان غزه، عراق و افغانستان،

چون سال‌های دیگر، چندان خوش‌نوا نیست؛

 صدای گلوله و بمب می‌آید، شیون تازه‌یتیم‌ها و فروریختن خانه‌ها.

موسیقی فطر امسال برای مسلمانان،

خاطره مرگ صدها و بلکه هزاران عراقی و فلسطینی

است که با زبان روزه به ابدیت پیوسته‌اند.

 

و ما فقط این را می دانیم که:

"مدد ز غیر تو ننگ است یا (علی)مددی..."

 

امروز را اینگونه دعا میکنیم :

باشد که آرامش و عشق و صلح در تمامی کائناتت جاری شود

باشد که تندرستی و برکت و ایمان و مهر در وجود تک تک مخلوقاتت جاری شود

باشد که هر کجا بیماری هست هم اکنون سلامتی باشد

باشد که هر کجا اسیری چه در زندان بیرون و چه در زندان درون هست

هم اکنون اراده ی تو او را آزاد سازد

باشد که دعادارانت به خیر و لطف تو هم اکنون دعایشان مستجاب شود

بیاید برای رهایی همه مظلومان دنیا دعا کنیم 

"آمــیــــن یـــــا رب العــــالـمیــــن"

 

 

 

 

 

 

+ تاریخ | دوشنبه 6 مرداد1393ساعت | نویسنده | (✿◠‿◠) مـــریــــم |

 

 

ای سپهر کج مدار و کج منش ؛

ابن ملجم را بگو زحمت مکش ؛

من ز شمشیرش ندارم واهمه ؛

چون دلم تنگ است بهر فاطمه ؛

سیلی آنروزی که زهرا خورده بود ؛

درهمان ساعت علی هم مرده بود ؛

 



این چشم ها به راه تو بیدار مانده است

چشم انتظارت از دم افطار مانده است

برخیز و کوله بار محبت به دوش گیر

سرهای بی نوازش بسیار مانده است

با تو چه کرده ضربه آن تیغ زهر دار

مانند فاطمه تنت از کار مانده است

آن قدر زخم ضربه دشمن عمیق هست

زینب برای بستن آن زار مانده است

آرام تر نفس بکش آرام تر بگو

چندین نفس به لحظه دیدار مانده اس

از آن زمان که شاخه یاست شکسته شد

چشمت هنوز بر در و دیوار مانده است

سی سال رفته است ولی جای آن طناب

بر روی دست و گردنت انگار مانده است  

می دانی ای شکسته سر آل هاشمی

تاریخِ زنده در پی تکرار مانده است

از بغض دشمنان به تو یک ضربه سهم توست

باقی آن برای علمدار مانده است

 

 

خداحافظ ای کوفه ای شهر غم    

که درکام من کرده ای زهر غم

خداحافظ ای سجده گاه علی      

که چشم تو مانده براه علی

خداحافظ ای نخلها،چاه ها     

دگرنشنوی ازعلی اه ها

خدا حافظ اي روزها، روزه ها

دعاها، مناجاتها، سوزها

خداحافظ ای کوچه های خموش

نیارد علی نان و خرما به دوش

خداحافظ ای نان خشک و نمک  

خداحافظ ای ماجرای فدک

خداحافظ ای بیت الاحزان او  

خداحافظ ای قبر پنهان او

خداحافظ ای بی وفادوستان  

خداحافظ ای آتش و ریسمان

خداحافظ ای کوچه پرزدود   

خداحافظ ای داغ یاس کبود

خداحافظ ای انتظاراجل       

خداحافظ ای زانوی دربغل

خداحافظ ای خشم لب دوخته    

خداحافظ ای خانه سوخته

خداحافظ ای چشم حلقه به در    

یتیم دوباره شده بی پدر

خداحافظ ای پرطنین ماذنه

که دلسنگ زشتی شکست آینه

بگو تیر مرغ شباهنگ خورد

دل شیشه اش از همه سنگ خورد

بگو این حقیقت به اهل مجاز

نماز است از من نه من از نماز

به خون گو به مسجد رخم تر کنند

نماز مرا بلکه باور کنند

به حمدی که من از دولب رانده ام

به حمد همه فاتحه خوانده ام

بگو جز غم جهل مردم نخورد

بگو در همه عمر گندم نخورد

کسی را چون من دهر تنها نکرد

زدم هم دری را یکی وا نکرد

ندیده در ایام چشم سحر

ز خورشید چشمم سحر خیز تر

غم و دردم امشب به پایان رسید

به زهرا بگویید مهمان رسید

خداحافظ ای بوریا نان جو

کهن جامه و وصله نو به نو

خداحافظ ای سجده گاه علی

که مانده نگاهت به راه علی

خداحافظ ای نخل ها ، چاه ها

دگر نشنوید از علی آه ها

خداحافظ ای کوفه، ای شهر غم

که در کام من در تو شد زهر غم

رساندی تو ای کوفه جان بر لبم

مدارا کن ای کوفه با زینبم

میالا به نام خود این ننگ را

بگیر از کف کوفیان سنگ را

خدا حق ز حق ناسپاسان گرفت

علی از علی ناشناسان گرفت

الا کوفه کو یوسف مصطفی

چه کردی علی را تو ای بی وفا

به شامم فلک آفتابی نداد

سلام علی کس جوابی نداد

خداحافظی کرده ام با همه

که چشم انتظارم بود فاطمه

خدایا زکارم گره واشده

خدایا دلم تنگ زهراشده

غم و دردم آخر به پایان رسید   

به زهرابگویید مهمان رسید

یقین دوخته چشم زهرا به من   

نشان می دهد محسنم رابه من

نشان تا دهم فرق بشکسته را    

نشانم دهد بازوی خسته را

بیا ای غروب سعادت بیا

نجات علی(ع) ای شهادت بیا

 

                                                         شعر : حاج علي انساني

 

 

 

دارم از دست می‏روم. کسی هست به فریاد دل من برسد؟ تا خدا راه درازی دارم.

جاده ‏ایی می‏خواهم که قدم‏های گریزانم را

به در خانه آن «دوست» برد؛ یک «میان‏بُر» به حریم بالا

نکند مرگ مجالم ندهد.

نکند زنده نباشم، نرسم! نکند عمر کفافم ندهد!

شانه‏ ام خرد شده از بار گناه.

فرصتی می‏خواهم تا زمین بگذارم.

همه پل‏های پشت سر من ویران است.

راه برگشتی نیست. من ماندم و یک‏سال غم دربه ‏دری؛

غم خانه به دوشی، شانه‏ ای می‏خواهم تا یک دل سیر بگریم از درد.

من همان بنده از «دوست» فراری هستم

من همان چهره غمگین پریشان‏حالم،

من همان آدم خاطی و گنه آلوده ‏ام

جامه را از تن خود خواهم کند

جوشنی می‏پوشم، بند بندش از نور

جوشنی می‏پوشم. همه از جنس عطوفت، احسان

تا سحر دانه به دانه، غم خود می‏بارم

تا سحر، سر به زانوی «تو» می‏گریم زار،

تا سحر، توبه به درگاه خدا

چه کسی می‏گوید: «شب دراز است و قلندر بیدار»؟

شب، کوتاه است

این دقایق همگی نایابند. لحظه‏ ها می‏گذرند.

چشم بر هم بزنی، سحر از راه رسید و تو هنوز در خوابی.ها،

مبادا که بگویند به تو سحر از راه رسید است و قلندر در خواب!

 

 

 

من شنیدم که خدا نردبانی دارد.

به بلندای سعادت، شبی از این شب‏ها، یک شب می‏نهد روی زمین.

من شنیدم که شبی از شب‏ها

می‏شود یک شبه پیمود ره صد ساله.

من پی روزی خود آمده ‏ام.

من شنیدم که ملائک تا صبح می‏برند آن بالا

عطر اندوه بنی‏آدم را

من به دنبال خودم می‏گردم

 

      
+ تاریخ | پنجشنبه 26 تیر1393ساعت | نویسنده | (✿◠‿◠) مـــریــــم |

 

 

امشب ستاره ‏ها جشن ساده علی (ع)و فاطمه (ع) را چراغانی می‏کنند.

امشب گلدان آغوش فاطمه، سرشار از عطر این گلِ آسمانی خواهد شد.

امشب بوی سیب، مدینه را بیهوش می‏کند؛

سیبی که عطرش، روزها و سال‏ها و قرن‏ها را در می‏نوردد،

سیبی که عرشی است.

این‏جا خانه فاطمه است.

 این‏ جا ملکوت عطر سیب است.

امشب کائنات در هوای سیب شناورند،

حالا هر کس یک جرعه از این عطر آسمانی می‏خواهد؛

هرکس می‏خواهد کفش ‏های نسیم را بپوشد و

یک سبد سلام و صلوات با خودش بیاورد.

امشب شبِ نزول عطر سیب و بالِ فرشته است.

همه می‏دانند، قدر امشب کم از شب قدر نیست.

امشب در خانه فاطمه (ع) کودکی به دنیا می‏آید؛

کودکی که آمدنش، آسمان را به زمین می‏آورد.

مدینه شاهد روزهای نجیبی است و این روزها، برای پنج نور مقدس چه شیرین می‏گذرد!

علی (ع) و زهرا (ع)  غرق سرورند و پیامبر لبخند، به تبسمی شکفته،

مهاجر و انصار و فرشتگان حوالی کهکشان را مجذوب خویش می‏سازد که

«کریم اهل بیت»، از نسل او، پا به عرصه گیتی نهاده تا

میان دو دسته از امت، آشتی برقرار کند و خون اسلام را پاسداری نماید.

چه گل بوسه ‏هایی که لبان مشتاق پیامبر، نصیب تو نکرد!

آه! عشق و دلبستگی به تو و برادرت حسین (ع) ،

خنکای نسیم، به مزرعه قلب پیامبر (ص) می ‏نواخت.

تو را همواره می ‏بوئید و می ‏بوسید و می‏گفت:

«خداوندا!

حسن را ـ که کریم است ـ دوست دارم؛

تو نیز دوستش بدار و به دوستدارانش محبت بی‏کران فرما.»

پانزده روز ریاضت را در این ماه طاعت، یک نفس دویده ‏ایم تا

در بشارت ولادت او، مژده عشق بشنویم و مژدگانی مهر بگیریم.

او که از اشراق مهربانی ‏ها طلوع کرده و در بستر بخشندگی، دامن گسترده است.

او که در اولین تصویر زمینی ‏اش، تبسمی شیرین به آینه نگاه پدر و مادر هدیه داده است.

او که اولین نواده نبوت است و نخستین زاده امامت.

از نسل نور است و زاده خورشید، از تبار هدایت است و قافله ‏سالار مهر و امید.

ماه دل‏ آرای نیمه رمضان را،

پانزده روز است به انتظار نشسته ‏ایم و به کرامت و مهربانی ‏اش محتاجیم!

چقدر این دستان زخم‏خورده، به دستگیری کریم اهل‏بیت محتاج است!

اگر تمام زندگی ‏اش را چندین بار به نیازمندان بخشید و

سفره ‏های همدردی و کرامتش همواره گشوده بود،

حالا که رمضان به نیمه رسیده و عطر سیب سرخ بهشتی، همه جا را فرا گرفته،

حالا که از عطر میلاد کریم اهل بیت علیهم ‏السلام سرشاریم،

دست‏ های نیازمان را دراز می‏کنیم تا

از شجره طیبه کرامت امام مجتبی علیه ‏السلام ،

میوه اجابت بچینیم.

اين پسرداروندار مصطفاست


بس نمك داردنمكدان خداست


آيت الكرسي برايش خوانده اند


ماه رادورسرش گردانده اند


تاخداهست وخدائي ميكند


مجتبي(ع) مشگل گشائي ميكند.

دلخواسته هایتان را آرزو كنید ؛‌

میلاد كریم اهل بیت فرا رسیده است.

میلاد اولین گل بوستان علی و زهرا مبارک باد

 

+ تاریخ | شنبه 21 تیر1393ساعت | نویسنده | (✿◠‿◠) مـــریــــم |