...بیــا خـــدا اینجا ،کنــار مـن بنشین

...ای دل کوچک من غصه نخور...توخدایی داری که بزرگ است...بزرگ

خــــــــــــــــــــــدایــــا !

مـــن پـــاییــــزم ؛ تــــو بهـــــــارم بــــاش...

 

بدون اینکه بخواهم عضو روزگار توشدم.....

دوستم داشتی ...که باشم... درتمام شبها وروزهایت....

پروفایل زندگیم را نشانم دادی وگفتی بهترین تصویرت را درمیانش بگذار...

من گذاشتم...

گفتی بهترین پستهای زندگیت را در آن بنویس تا عزیزانم  آن را تایید کنند...

تامن تاییدت کنم...

 

ومن نوشتم  آن اعمالی را که میخواستم...

خدایا!تمام بنده هایت زیر این پست های زندگیم تایید گذاشته اند...

تمام قلبهایی که به من داده اند دراین زندگی...مرا امیدوار ساخته ست...

اما چشمم به تایید توست....

نمیدانم تو قلب اصلی را ...تایید اصلی را ...برای من خواهی زد؟؟؟

تصویری که ازخودم ...درپروفایل زندگی ام ساخته ام ...وبرای دیدن بندگانت گذاشته ام...

تو می پسندی؟؟؟

یامن تصویری خیالین ازخود دارم....

 

الهی !!

فقط تو صاحب این روزگارمنی.....چهره ام را.....همانطور ببین که خودت دوست داری...

نکند...نکند...خدای ناکرده....صورتم دربارگاه تو.....زشتترین باشد...

دلتنگم خدایم.....


یه وقتایی دوست دارم توی یه جاده پاییزی قدم بزنم

برم تا ته جاده و به یه نور برسم حس میکنم اخر این جاده یه نوری

هست میرسه به خــــدا ...


 

"برای خوندن مطالب جدید به پست های پایین مراجعه کنید دوستان"

 

تاريخ جمعه 15 دی1391سـاعت نويسنده (✿◠‿◠) مـــریــــم|

 

سرزمين سبز الهي

غــــديــــر

برکه اي در برهوت

نه !!!

اقيانوس بي کرانه در دنياي معرفت

خدا

جبراييل

محمد و علي

و کارواني به وسعت تمام آفرينش

به قافله سالاري برترين مخلوق آفرينش

مکان، زمان، شاهدان آماده اند

تا به تصوير زيباي امامت و ولايت رنگ جاودانگي ببخشند

محمد(ص) بايد پس از 23 سال نبوت

پس از طي آن همه رنج ها و دردها

آخرين رسالتش را انجام مي نمود

تا نعمت کمال و اکمال دين را تمام گرداند

امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم،

و اسلام را براى شما برگزيدم.

حمد و ثناي خدا را گفت

و دست حقي که بر دستش به آسمان بالا رفت

دست کسي نبود جز مولود کعبه

سلام بر تو اى امين خدا بر روى‏ زمين، و حجّت او بر بندگان،

سلام بر تو اى امير مؤمنان

من کنت مولاه و فهذا علي مولاه

هان اي مردم !هرکس من مولا و رهبر او هستم ، علي نيز مولا و رهبر اوست.

و چنين بود که "غــــديــــرعيد ولايت نام گرفت

و مکتبي جاودان در تاريخ آغاز شد

و اينک از پس قرن ها،

درعيد سبز غــــديــــر

روز تداوم رسالت محمد در ولايت علي

ديگر بار با او و پيامبرش پيمان مي بنديم

که بيعت با او ، بيعت با خود معبود است

با تو بيعت مي بنديم

نه با زبان، به رسم بيعت شکنان

با روح و جان خويش

که تنها راه حق و حقيقت را در پيش گيريم

و جز خداي يکتا را نپرستيم

 

ای کوچه ‏ها، سبز بپوشید!

ای کبوتران، فرود آیید و بام‏ ها را فرش کنید!

ای چشمه‏ ها، پا برهنه ‏تر از همیشه بجوشید؛

 نخستین بارقه‏ های امامت، بر پنجره‏ های جانمان تابیدن گرفته است.

علی آمد تا توفان‏های حریص، حریم سبز درختان را به بازی نگیرند.

آمد تا عدالت در پشت حصارهای تبعیض، به فراموشی سپرده نشود.

او به کودکانی می ‏اندیشید که گرسنه ی نانِ محبت ‏اند

و به دخترانی که نگران روزهای آینده، سرنوشتشان را بغض کرده ‏اند

او حنجره‏ های مچاله را فریاد خواهد آموخت،

 خاک‏های یتیم را پدری خواهد کرد و تشنگان مهربانی را دست نوازش خواهد بود.

روحش را به مساحت رنج‏ های مردم وسعت داده بود.

او آمد؛ با مهر ولایتی که همچنان بر پیشانی زمین می‏ درخشد.

 

 

ايـوان  نـجف،  عـجب  صفـائـي  دارد

حيدر بنـگر، چـه بـارگاهـي دارد

اي كـعبه، به خـود مناز از روي شـرف

جايت بنشين، كه هر كه جائي دارد

هـرگـز نـكند  واهمـه  از روز جـزا

هـر كـس چـو عـلي، پشت وپنـاهي دارد

ريـزد  گنهـش،  به مثـل بـرگ پائيـز

گـر زائر دلخستـه گنـاهي دارد

هـرگـز  نشـود ديـده او نابينـا

هـركـس كه بر اين بقعـه نـگاهي دارد

خوشبـخت كسيـكه اندراين وادي عشـق

با  راز و نياز  اشـك و آهـي دارد

بي حبّ عـلي، عبـادت نامقبـول است

با مـهر عـلي،  قـدر و بهـائي دارد

هر كـس كه نگـشت، پيرو مكـتب او

قطعا تو بـدان، راه خـطايي دارد

حاجـت بطلب، هميشـه از شـاه نجـف

زيـرا، كـه يـد گـره گشـائي دارد

بـر وادي رحمـتش، دو صـدبـار سـلام

مـدفون، دو سه صـد مرد الـهي دارد

از كـوفه رسـد، نـاله حيـدر بر گوش

زان خـانـه پـر نـور، كـه چـاهي دارد

نـوميـد  نـگردد ز سـراي عـلو

هـر كـس به درش، دست گـدائي دارد

يـزدي به يقيـن، ز تـربت پـاك نـجف

بـر بـاغ  بهشـت، طـرفـه راهـي دارد

رحمـت به روان آنـكه گـفت ايـن مـصرع

ايـوان نـجف، عـجب صفـائـي دارد

 

تاريخ دوشنبه 21 مهر1393سـاعت نويسنده (✿◠‿◠) مـــریــــم| |

 

سلام بر تو

 اي وادي عشق و معرفت

خورشيد نيزه ها

 حسين بن علي (ع)

چگونه خواندي خدايت را در عرفه

روز خدا و خدايي شدن

که هنوز هم که هنوز است

نواي ملکوتيش فرش و عرش را به لرزه در مي آورد و

عطر دل انگيزش شميم جان را نوازش مي دهد

*** چه زيبا سپاس گفتي خداي را در عرفه

 آنگاه که گفتي:

 اَلْحَمْدُ لله حَمْداً يُعادِلُ حَمْدَ مَلاَّئِكَتِهِ الْمُقَرَّبينَ وَاَنْبِي آئِهِ الْمُرْسَلينَ

سپاس خداى را،

 سپاسى كه برابرى كند با سپاس فرشتگان مقرّب، و انبياى مرسلش

و چه عاشقانه خوش خوانديش :

 اِلـهى وَسَيِّدى لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ

 اي معبود من

 معبودى جز تو نيست

 فَاِنْ دَعَوْتُكَ اَجَبْتَنى

 پس اگر بخوانمت،اجابتم نمايى،

 اى همه جود و سجود

 اي آنکه اندوهم را زدود،

و دعايم را اجابت نمود

 تو را مي خوانم...

واز تو دعوت مي کنم

به قلب من بيا و غرق معرفتم کن

 چه مامن و تکيه گاه محکمي برگزيدي آنگاه که گفتي:

تو پناهگاه منى

 زمانى كه راهها با همه وسعتشان درمانده ام كنند

و زمين با همه پهناورى اش بر من تنگ گيرد

 و چه دعاي صادقانه اي :

 خدايا قرار ده

بى نيازى را در ذاتم

 و يقين را در دلم،

 اخلاص را در عملم،

نور را در ديده ام،

و بصيرت را در دينم

 حسين !!!

دنياي معرفت

چه روزي است امروز...

 که اعلان معرفت کرد سفير با معرفتت

آنکه تسليم حق بود و سفير معرفت

 

مسلم

پسر عم 28 ساله جوانت

جوان بود ولي...پير معرفت..

آنکه آوازه معرفتش گوش عالم را کر مي کند...

همه مي دانند چه کرد وقتي غربت تو را ديد

و دعوت کوفيان را..

چرا که در مکتب تو معرفت آموخته بود..

 حسين بن علي...

 قاصدک نيازم را با مناجات تو،

 بسوي آسمان عرفات پرواز ميدهم .

حجت مقبول حق

 

 

عرفه آمده از یار خبر نیست چرا؟

چقدر ناله زنم آه ، کجایی آقا

 

رمضان که نشد و این عرفه هم نشد و

پس قرارا من و تو کی و کجا ای جانا

 

منتظرهات همه منتظر ماه حسین

انتظاری که گره خورده به این عاشورا

 

حاجیان در عرفات اند ولی من اینجا

بین این روضه ام و در حرم کرببلا

 

عرفه آمده یعنی که مهیا باشید

تا که همراه شوید با غم و اشک زهرا

 

سینه زن ها چقدر فرصتمان محدود است

پرچم و پیرهن آماده کنید بهر عزا

 

دوش دیدم که کسی در عرفاتم می گفت

هرکه دارد هوس کرببلا بسم الله

 

هرکه مجنون حسین است بگو برخیزد

     هرکه دیدار خدا خواست بیاید با ما

 

دوست دارم که به درگاه خدا گریه کنم

دست بردارم وباحال دعا گریه کنم

 

درشب قدر نکردم عمل مقبولی

حال بنشینم وبرجرم وخطا گریه کنم

 

عرفه آمدومحزون وخجالت زده ام

دوست دارم که به مانند گدا گریه کنم

 

دادم از دست اگر لیله قدر رمضان

حال با سوزدل و آه ونوا گریه کنم

 

شب عید آمدوعیدی زخدا می خواهم

دوست دارم زسر صدق و صفا گریه کنم

 

شب عید است وشب عفو وشب جود وعطا

تا که عیدی کند آن دوست عطا گریه کنم

 

سرزمین عرفات وشب مشعر چه خوش است

درغم مزدلف وخیف ومنا گریه کنم

 

دردها امشب وامروز دوا می گردد

تاشود دردمن امروز دوا گریه کنم

 

چشم خود دوخته ام برشب وروز عرفه

تاشود حاجتم امروز روا گریه کنم

 

نظراول کند الله به زوارحسین

دوست دارم که به آهنگ عزا گریه کنم

 

بلکه بامعرفت اندر عرفه ای (عاجل)

روم اندر حرم کرببلا گریه کنم

 

عرفه،

روزی به زیبایی شب قدر است

و دریایی به وسعت بخشش الهی.


اگر دل به این دریا زدی

ما را هم یاد کن...

 

التماس دعا:)

 

تاريخ شنبه 12 مهر1393سـاعت نويسنده (✿◠‿◠) مـــریــــم| |

Cherry Skin