X
تبلیغات
...بیــا خـــدا اینجا ،کنــار مـن بنشین
خــــــــــــــــــــــدایــــا !

مـــن پـــاییــــزم ؛ تــــو بهـــــــارم بــــاش...



بدون اینکه بخواهم عضو روزگار توشدم.....

دوستم داشتی ...که باشم... درتمام شبها وروزهایت....

پروفایل زندگیم را نشانم دادی وگفتی بهترین تصویرت را درمیانش بگذار...

من گذاشتم...

گفتی بهترین پستهای زندگیت را در آن بنویس تا عزیزانم  آن را تایید کنند...

تامن تاییدت کنم...

 

ومن نوشتم  آن اعمالی را که میخواستم...

خدایا!تمام بنده هایت زیر این پست های زندگیم تایید گذاشته اند...

تمام قلبهایی که به من داده اند دراین زندگی...مرا امیدوار ساخته ست...

اما چشمم به تایید توست....

نمیدانم تو قلب اصلی را ...تایید اصلی را ...برای من خواهی زد؟؟؟

تصویری که ازخودم ...درپروفایل زندگی ام ساخته ام ...وبرای دیدن بندگانت گذاشته ام...

تو می پسندی؟؟؟

یامن تصویری خیالین ازخود دارم....

 

الهی !!

فقط تو صاحب این روزگارمنی.....چهره ام را.....همانطور ببین که خودت دوست داری...

نکند...نکند...خدای ناکرده....صورتم دربارگاه تو.....زشتترین باشد...

دلتنگم خدایم.....


یه وقتایی دوست دارم توی یه جاده پاییزی قدم بزنم

برم تا ته جاده و به یه نور برسم حس میکنم اخر این جاده یه نوری

هست میرسه به خــــدا ...



"برای خوندن مطالب جدید به پست های پایین مراجعه کنید دوستان"

جهان اول شدن پیشکش...



این روزها حرف از حجاب تو ایران که به پا ميشه  همه جبهه میگیرند و میگن:

 ای بابا ول کنید این بحث قدیمی را

 به خاطر همین افکاره که ایران جهان سوم شده

  این حرف را میزنند تا مسائل مهم تر را یادآوری کنند

 تا چادر را ...  تا پوشش را تحقیر کنند...

 راست هم میگن چرا که اگر همین آدم ها یک حجاب ثابت تو ایران داشتند

 الان ایران جهان اول بود

 زیرا آدم هایش:  دغدغه ی دیگه ای به جز پوشش صبح فردایشان داشتند

 دخترهایش به جای فکر کردن به رنگ ساپورت فردا  و

 پسرهایش به جای فکر کردن به برداشتن ابرویشان

  به چیزهای مهم تری فکر میکردند  به چیزهای خیلی مهم تر...

  اون موقع حق با شماست ایران جهان اول میشد

 اره شما راست ميگي افکار من بچگانه است

  اصلا به خاطر همین افکار است که ایران هنوز جهان سوم است

  چرا که اگر آدم های مثلا متمدن امروز جامعه من

 حداقل نوع پوششان را  میدانستند و

 قرارنبود پشت این مانیتور بشینيم و فریادمون رو تایپ کنيم

 و اون موقع ایران جهان اول میشد

 اره حق با شماست 

 اما با این اوضاع...

 جامعه ی ما نوع پوشش را بدونه ،

جهان اول شدن پیشکش..





میدانید درد کجاست...؟

درد اینجاست : که "برهنگی" مُـدّ شده ...!!!

 و "نجابت و حیا" خَز ...!!!

 

تنها با احساس حضور خداست که میشود حیا داشت ...



خدایا به کجا داریم میریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من که پسرمم بخواد دست بزاره روی دختر با حجاب

اجازه نمیدم باهاش ازدواج کنه

 آخه ما آبرو داریم!!

دیگه دوره این چیزا گذشته. اگه دختر به خودش نرسه که خواهان نداره.

چندروز پیش مریم داشت میرفت بیرون اینقده سر و ساده.

 کشیدمش عقب گفتم مامان این چه قیافه ایه؟؟

بیا یه ذره آرایش کن بعد برو حالم بهم خورد!!

 

( "اینا صحبتهای سه تا خانم مسن بود که

چندروز پیش توی ایستگاه اتوبوس کنار من نشسته بودن ")

شوهرم گفته بیا برو ابروهاتو تتو کن

شبیه این دختر خوشگلا بشی وگرنه از چشمم میفتیاااا ( صدای خنده)

نرگس جون کجا برم واسه کاشت ناخن؟؟

 قبلی ها ترمیم میخواد گفتم یه باره برم جدید بکارم!!

میخوام برم خط چشممو تتو کنم .

 دیگه خسته شدم از خط چشم کشیدن!!

اون دکتر که گفتم رفتی واسه عمل بینی؟

کارش حرف نداره. نگین پیش همین عمل کرده.

 

راستی بچه ها یکی از همکارام ۳۹ سالشه دنبال یه دختر میگرده برای ازدواج.

خانمش از این امل هاست دلشو زده.

 جدیدا هم رفته مو کاشته خیلی خوش تیپ شده.

اگه کسی را سراغ دارین بگین تا بهش معرفی کنم!!

مهسا یه روز بیا واسه بوتاکس و پاکسازی....

( "یک ساعتی که توی آرایشگاه منتظر بودم

 تا نوبتم بشه غیر از این حرفا چیز دیگه ای نشنیدم. ")

  

نوبت آرایشگاه گرفتی؟؟

بابا ناسلامتی قرار اولمونه هاااااااا

نمیتونم که با این قیافه برم

دوست دختر قبلیشو سر همین سادگیش ول کرده

راستی اون پالتو قهوه ایه را برا من بیار حتما

( " اینا حرفای یه دخترخانم جوان بود که توی آموزشگاه با موبایلش حرف میزد

و تمام نگرانیش قرار اولش با دوست پسرش بود! ")

 

اینا کم و بیش حرفای خیلی از خانمهای این دوره زمونه هست

منکه تقریبا هر روز دارم میبینم و میشنوم

زیبایی خوبه.

اهمیت دادن به زیبایی نه فقط برای خانم هاکه برای آقایون هم لازمه

اما ...

امان از وقتی که این توجه به ظاهر میشه تمام دغدغه ی یک زن.

امان از وقتی که تو چشم مردها چیزی که جلب توجه میکنه

زیبایی و طرز آرایش یه زن هست نه طرز رفتار و نجابت و شخصیت اون زن...

امان از وقتی که مردها از زنهاشون بعنوان وسیله ای

برای کلاس گذاشتن استفاده میکنن

امان از وقتی که یه مادر بجای وقت گذاشتن روی تربیت صحیح فرزندش ،

روزی ۳ ساعت توی آرایشگاه وقت بزاره

و امان از وقتی که باطن فراموش بشه

 

خدایا به کجا داریم میریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


فروردین‌های زمستان



دلتنگ نیستم! نه!

ولی می‏ خواهم بگویم تمام ستارگان بر خاک افتاده نام و نشانی بر مزار خویش دارند؛

مدینه النبی، نجف، بقیع، کربلا، کاظمین، مشهد...

اما نام مزار مادر من نیست!

نیست!

من تمام خاک‏ها را بوییده ‏ام شاید که تربت ناپیدای تو را بیابم

اما تمام خاک‏ها، عطر دلتنگی‏ های تو را با خود دارد.

خسته نیستم، از جستجوی نام و نشان گمشده مادرم،

ولی می ‏دانم که خاک هیچ سرزمینی نمی ‏تواند آفتاب را در خود حبس کند.

نورت، خاک‏ها را خواهد شکافت، جوانه خواهد زد، بستر می ‏شود و تا بی کران هستی،

از آدم ابوالبشر تا بنی آدمی چون من که تو را ندیده ‏اند، به روشنایی صبح سلامت خواهند رسید.

سینه ‏ام را چنگ می ‏زنم تا انتهای آن، که به قلبم برسد؛

تربت تو همین جاست که هر بامداد، خورشید یاد تو از آن سر می ‏زند.

به خاطر نام عزیز "فاطمه" به پا می ‏ایستم تمام عمر، دست بر سینه، رو به آفتاب،

که قبله همه چشم ‏های روشن است و از سینه ‏ای که از گریه لبریز است، سلام می ‏دهم.

به شفق نگاهت که دلم را به خون کشانده است.

یا فاطمه بنت نبی !

یک بار سلام دادن به تو، به تمام عمر می ‏ارزد!

زیر همین آسمان سبز

به نیّت چهارده قرن اندوه ، چهارده قرن مصیبت

چهارده قرن بی‏کسی و دلتنگی از بلندای این مرتفع موزون...

از بلندای این گنبد همگون ...

از ارتفاع این پهناور نیلی...

تا بیفتند از پا این دیوارهای روبروی حریص تا بسوزند این درهای نامطمئن

تا کنار برود حجاب‏های دروغین

تا دنیا از حرکت بایستد

تا چشمان اشباح ‏زده تاریخ، شعله بگیرد «ای فقط شبیه خودت»

ای فقط شبیه فاطمه

شبیه نور شبیه باران

ای بهشت بی ‏نشان! که تمام گل‏های جهان بعد از تو کبودند و سرخ

که تمام پنجره‏ های جهان بعد از تو کورند و کر

که تمام آینه‏ های جهان بعد از تو شکسته ‏اند و غبار گرفته

که تمام فروردین‏های جهان بعد از تو زمستان ‏اند

که تمام پروانه ‏های جهان بعد از تو از مرگ پروا ندارند

بگذار پنجره ‏های روبرو بسته باشند

بگذار باران‏های بعد از تو بایستند

 کوچه‏ های بعد از تو یتیم شوند

آشیانه‏ های بعد از تو را جغدها بگیرند

مناره‏ های بعد از تو را خاموش کنند

بگذار چشم‏های بعد از تو مچاله شوند

دست‏های بعد از تو نیازمند شوند

دل‏های بعد از تو یخ بزنند

که بشکند دست دیوار

که ویران شود بنیان جهان

که بریزد آسمان؛

بِاَی ذَنبٍ قُتلِتْ

بگذار آسمان بعد از تو را قطعه قطعه کنند

ای بانوی کبوتران غمگین

بانوی مزارهای بی ‏شمع

بانوی خیابان‏های غریب

بانوی پنجره های غبار گرفته

بانوی سلام‏های عقیق ، نام تو هزار مجنون را بقیعستانی کرده است

 هزار لیلا را نی‏نوایی کرده است

هزار یوسف را جمکرانی کرده است

هزار زینب را کربلایی کرده است

نام تو از حوا گذشته است و به آسیه رسیده است

 از آسیه گذشته است و به مریم رسیده است

از مریم گذشته و در خدیجه آغاز شده است

 نام تو سنگ صبور همه زینبی‏هاست

سنگ صبور همه حسینی‏هاست

 سنگ صبور همه عشق است

سنگ صبور همه آینه‏ های باوضوست

سنگ صبور همه پنجره‏ های محرّمی است

ای فقط نور... فقط آینه... فقط آفتاب... فقط باران...

ای حوریه زمین، انسیه آسمان که تمام آب‏های جهان را آبرو دادی

تمام پنجره‏ های کور را شفاعت کردی

تمام رودهای تهیدست را دریا ساختی

روشن است که تمام داغ‏های جهان را در سینه پروراندی

روشن است که رنج تمام پیامبران را بر شانه کشیدی

پنهانی مزار تو دلیل روشن هزار زخم دیروز است

هزار زخم از سقیفه

هزار زخم از فدک

هزار زخم از صفین

هزار زخم از کوچه‏ های بی‏ آبرو

کوچه ‏های مرگبار دروغ پنهانی

مزار تو دلیل روشن روزهای سیاه و گمراه است

دلیل روشن چشم‏های آلوده است

گواه روشن رنج‏هایی است که از جاهلیت مانده بود

دلیل روشن چشم‏های آلوده است

گواه روشن رنج‏هایی است که از جاهلیت مانده بود

که باور می‏کند: فاطمه و آتش؟ فاطمه و سیلی؟ پناه بر خدا از این فراگیری ظلم؟!

از این همه عصیان؟! از این همه سرکشی و دریدگی؟! پناه بر خدا از این همه بی‏حرمتی؟!

سیلی‏ات زدند، پیش چشمه خیبر شکنانه علی

تازیانه ‏ات زدند، پیش چشمان حسن و حسین

پهلویت را شکستند، پیش چشمان صبورانه زینب

با تو که تمام ثروت قبیله قریش بودی

با تو که مادرت پای روزگار تنهایی یتیم مکه تمام دارایی‏ اش را تقدیم کرد و ثروتی چون تو را صاحب شد

با تو که مادرت، سرزنش‏های قبایل جاهلی را به جان خرید تا دوازده ستاره را در آغوش بگیری.

ای مادر آب‏های جهان!

دختر کوه نور!

تو را که دختر آینه خدا بودی در زمین تو را که جان پیام ‏آور نور بودی

تو را که خاتون غریبستان‏های مدینه بودی ،کوچه‏ های مدینه سراغ تو را از کدام ستاره بگیرند؟

پنجره‏ های بقیع سراغ تو را از کدام چشمه بگیرند؟

مناره‏ های مسجدالنبی سراغ تو را از کدام گلوی مقدس بگیرند؟

کبوتران غریب سراغ تو را از کدام گلدسته بگیرند؟

دل‏های عاشق از کدام سو تو را صدا بزنند؟

کجاست مزارت خاتون؟!

کجاست بهشت گمشده ‏ات؟

کجاست آسمان بی ‏پرنده ‏ات؟



آخـــــرین پــســت اسفنــــد 1392



                           



یکسال که بزرگتر میشوی گویا بار هایت سنگین تر میشود

زندگیت سنگین تر میشود

انگار عمرت هم سنگین تر میشود

گذر زمان هم برایت سنگین میشود

خودت هم سنگین میشوی

دیگه راحت نمیتونی قدم برداری برای هر کاری

دیگه دل دل میکنی بری یا نه همان جا بمانی برای خودت

یک سال که میگذرد انگار چیزی ته دلت ته نشین شده

و تو نمی دانی با آنهمه خاطره ی گذشته چه کنی

بسپاری به دست خاک یا همان جا ته دلت نگهش داری

یک سال که میگذرد انگار جایت را با انسانی دیگر که نمیشناسیش عوض کرده ای 

یک سال که میگذرد خیلی چیزها در تو عوض میشوند

یک سال شاید خیلی راحت به زبان آید

ولی در واقع خیلی اتفاقات می افتد که

گفتنش هم راحت نیست چه برسد به فراموشی اش

اما میگذرد . . .

هر چه که باشد میگذرد . . .


روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت ...

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل افسانه یی ست

و قلب برای زندگی بس است .

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

روزی که آهنگ هر حرف زندگی ست

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم  ...

و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی که دیگر نباشم ...




کدام حقیقت در بهار نهفته است

وقتی صدای مچاله شده پیرمرد هنوز به دنبال گمشده اش می گردد

آنهم درست لابه لای لالائی باد که مدتیست  جیره خوار مستی آسمان شده است .

 من بهار را باور ندارم  چون پیرمرد هنوز زنده است ..

چون پیرمرد همه ثانیه های سال تحویل را دعای نرگس میخواند ..

مسافری که وقت یامقلب القلوب  درست کنار حوض طلائی محول الحوال شد و رفت

اورفت تا  شریک نفسش به دم نرگس بازدم انتظار بزاید و

 به امید آمدنش صبح تا صبح نرگس را زمزمه زبانش کند...

 پیرمرد حقیقت بهار است و دیوانگیش ترجمان عشق...


دلم بهار را می خواهد .... اما نه بهاری که دلم در آن نباشد..

دلم بهار را آرزو دارد .... اما نه بهاری که آرزویم در آن گم شود....

دلم بهار را صدا می زند... اما نه بهاری که صدایم در  حنجره آن مدفون شود....

 دلم همه با هم بودن ها را می اندیشد ...

بهاری دیگر را قرار است با هم تجربه کنیم ...

چقدر دلم نزدیکی دلها را دوست دارد...

و چه بی صبرانه می خواهم بهار امسال خزان دلی را در برابر خود نداشته باشد...

صدای گام فصل سبز خدا را حس میکنی؟

صدای کوچ پرستوهای خوشگل را می شنوی ؟

من دل پر اندوه را دوست ندارم ...

من تنهایی حس با هم بودن را دوست ندارم ...

خدایا تورا باز فریاد خواهم زد...

 حتی در شرایطی که بدانم جوابی در راه نخواهد بود...

. به ابتدای این متن تا اینجا که نگاه می کنم ، می بینم  چقدر دلتنگی پشت آن است ....

بهار زیبایی را پیش رو خواهم داشت اگر به غصه های دلم پشت پا بزنم ..

 اگر نگاهی دوباره و نورا تازه کنم ....

دلم می خواهد بگویم بهار امسال تورا کمی کمتر از سالهای قبل دوست دارم ..

اما دلم نمی گذارد....

 بهار امسال هم تورا دوست خواهم داشت به حرمت سبزی درختان ...

به حرمت دوست داشتن ...

 دوستت دارم همیشه سرسبز بمان ......

خدایا تورا فریاد خواهم زد حتی اگر جوابی در راه نباشد....


عـیـد بـر عـاشـقـان مـبـارک بـاد          عـاشـقـان عـیـدتـان مـبارک باد

عــیــد ار بــوی جــان مــا دارد               درجهان همچو جان مبارک باد

بــر تــو ای مــاه آسـمـان و زمـیـن          تـا بـه هـفـت آسـمـان مـبـارک باد

عـیـد آمـد بـه کـف نشان وصال              عـاشـقـان ایـن نـشان مبارک باد

روزه مـگـشـای جز به قند لبش               قــنــد او در دهــان مـبـارک بـاد

عــیــد بـنـوشـت بـر کـنـار لـبـش            کـایـن مـی بـی‌کـران مـبـارک باد

عـیـد آمـد که ای سبک روحان                رطــل‌هــای گــران مــبـارک بـاد

چند پنهان خوری صلاح الدین                 بــوســه‌هــای نـهـان مـبـارک بـاد

          گـر نـصـیـبـی بـه مـن دهـی گویم               بــر مـن و بـر فـلـان مـبـارک بـاد


عید است ولی بدون او غم داریم / عاشق شده ایم و عشق را کم داریم

ای کاش که این عید ظهورش برسد / اینگونه هزار عید با هم داریم

اللهم عجل لولیک الفرج




سال ۱۳۹۳ با جمعه آغاز می شود و با جمعه پایان می پذیرد

کاش سال ۹۳ سال ظهور آقا امام زمان (عج) باشد...


 یادتون نره سرسفره عید اول واسه آمدن امام زمان(عج) و سلامتیش دعا کنید

بعدش دیگران رو هم فراموش نکنید.


چهار دعای برتر لحظه تحویل سال

اول دعا برای ظهور آن بی مثال

دوم تمام ملت بی ضرر و بی ملال

سوم رسیدن ما به قله های کمال

چهارم تمام جیب ها پر از پول ، اما حلال . . .

برای روح و جان مردمان ساده و صبور سرزمینم

رهایی از زندانهای نامرئی غمهای حقیر و یأسهای نفسگیر 

و پرواز بر بلندای آزادی ، آرامش و شأن و شكوه آدمیت را آرزو می كنم


زمستانی دیگرمی رود...

زمستانی دیگر می رود

ومن هنوز باور دارم

دلهایمان جوانه خواهد زد

و بهار ابدی

سرزمینم را

شکوفه باران خواهد کرد

غیر ممکن نیست اگر

کینه ها را به آب بسپاریم

افکار کهنه و ترسمان به باد

بیا اینبار هفت سین را

نه در کنج خانه

در وسعت ذهنی بچینیم

که جنسی دارد

از یکدلی و عشق

که بهار آنزمان ست

که دل من وتو تازه شود

بیا یکبار دیگر بنویسیم

آخر قصه ما

پرستو به آشیانه اش رسید...


 

خزان زود هنگام و کبود شدن یاس بوستان پیامبر ، تسلیت باد

هفت سین فاطمیه

رسیده عید و دلها شاد و خرم                                                                

                                                همه در فکر دیدارند با هم

همه آماده اند سفره بچینند                                                                     

                                             به فکر سفره های هفت سینند

منم در سفره دارم هفت سین را                                                              

                                                     ولی توام شده با داغ زهرا

بود سین نخستین ، سیلی کین                                                                 

                                                  به روی مادرم با دست سنگین

ببین بر سفره سین دومم را                                                                   

                                                که سویی نیست در چشمان زهرا

بگویم سین سوم تا بسوزی                                                                  

                                                    که مادر سوخت بین کینه توزی

از این ماتم دل حیدر غمین است                                                             

                                                   که سین چهارمم سقط جنین است

به روی سفره سین پنجم اینست                                                           

                                                      سر سجاده اش زینب حزین است

شـــده سفــره پـر از اشـک شبـانـه                                                             

                                                   ششم سیــن مانده سوت و کور خانه

  چـه گــویم ای عـزیــز از سیـن آخــر                                                      

بـــــود آن سینــه ی مجـــروح مــادر


تـا عـلــی ماهَـش بـه ســوی قبـــر بُرد                                                      
                                                                    مـاه، رخ از شــرم، پـشـت ابـــــر  بُرد

آرزوهــا را عـلــی در خــــاک کـــرد                                                       
                                                                   خـاک هــم گـویی گــریبـان چاک کرد

زد صــدا: ای خــاک، جـانـانــم بگیــر                                                       
                                                                      تــن نـمـانــده هیـچ از او، جـانـــم بگیر

نــاگــهـان بـر یــاری دســــت خــــــدا                                                        
                                                                          دسـتــی آمـد، همچو دست مصـطـفــی

گـوهــرش را از صــدف، دریا گرفت                                                             
                                                                          احـمــــد از دامـاد خـود، زهــرا گرفت

گـفـتـش ای تـاج ســر خیــل رُسُــــــــل                                                            
                                                                           وی بَــر تـــو خُــرد، یکسر جزء و کل

از مــن ایــن آزرده جـانـــت را بـگـیـر                                                               
                                                                            بـازگــردانــدم، امـانــت را بـگیـــــر

بــار دیــگر، هـدیـه ی داور بـگـیــــــــر                                                              
                                                                           کــوثــرت از سـاقــی کـوثـــــر بگیر

مــی کِـشــد خجلــت عـلــی از محضـرت                                                                  
                                                                            یــاس دادی، می دهد نیلوفــرت

علی انسانی


  شهادت گل یاس در کویر ناسپاس بر عاشقان با احساس تسلیت باد

سه شهید برای "جسد" یک دختر ایرانی...!

فردای روزی که دشمن بعثی خرمشهر را گرفت ، جسد بی جان و

عریان دختری را به تیرک بلندی بسته و در آنسوی کارون در مقابل

چشمان رزمنده های ما گذاشته بودند...!

تکاوران نیروی زمینی ارتش با تقدیم 3 شهید

بالاخره آن جسد را پایین آوردند ...!


سه شهید برای "جسد" یک دختر ایرانی...!

حال چه بر سر غیرت جوانان ما آورده اند که خود ،

خواهان عریان بودن دختران در جامعه شده اند...؟


کشته شدن برای ناموس پیشکش ....!


http://www.hijabnews.net/images/docs/000020/n00020877-b.jpg

در گوشِت يواشكي ميگم و رد ميشم!......

خانوم محترم.......

اين "ساپورت"ت ، ساپورتت نميكنه!....

همين
.......


حداقل فكر شوهر خودت باش



با همه ی بغض های خشکیده در این گلو فریاد بزن...

چه فرقی می کند در اتاقت باشی

یا در سلول انفرادی دراز بکشی،

وقتی تمام عمرت محبوس تیک تاک لحظه ها بوده ای ،

دوست داری از کجای این جهنم ،برایت قصه بگویم ؟!

از امنیتی که حتی در خواب هم نداشته ام

یا دلهره هایی که

دست از سر سایه ام هم بر نمی دارند؟!

می خواهم یکبار

به اندازه تمام بی کسی هایم

با همه ی بغض های خشکیده در این گلو فریاد بزنم

می خواهم اینبار خودم باشم

و نشنوم صدایت را

وقتی تأکید می کنی که :

«هیس! دخترها فریاد نمی زنند»

میلاداسم زاده



+پانوشت:فیلم "هیس دختران فریادنمیزنند"به کارگردانی خانم پوران درخشنده

+پانوشت:تماشای این فیلم به همه پدرومادرهایی که فرزند خردسال دارن مخصوصافرزند دختر، پیشنهادمیکنم.

+ بعدانوشت: اگر تو این کار را متوقف نکنی... چه کسی خواهد کرد؟...بخونید.


این متن زیبا از آجی گلم فاطمه جون ، تقدیم به تمام دخترای سرزمینم

من اسطوره عشق و عاطفه ام

چرا مرا بدون حرف بدون نقد بدون درد نمی خواهید

من دخترم حریری از جنس عاطفه و درد

و کویری پر از آرزوی باران

احساس خفگی میکنم از بس دست بر دهانم نهاده اند

نازک خیالم دارد درد می کشد

کمی انصاف کمی مدارا

خدایاکاش کسی سکوتم را می شکست


تاکی من خفقان را رج بزنم

آخر همه معتقدند

دختر ک فریاد نمیزند

فریاد میزنم

آی آدمها من خسته ام

احساسم دارد درد می کشد

وای آدم هااااااااااااااااااااااااااااااا

بیقرار نباش ، گوش کن ببین زندگی چی میگه


اگر بچه باشید و آرزو نکنید کاش زودتر بروید مدرسه. . .

می‌توانید از بچگی‌تان لذت ببرید.

اگر نوجوان باشید و آرزو نکنید زودتر دانشجو بشوید  . . .

می‌توانید از نوجوانی‌تان لذت ببرید.

اگر هر درسی که خوانده‌اید اصرار نداشته‌ باشید که حتماً بروید سر کار . . .

می‌توانید از بیکاری‌تان لذت ببرید.

اگر دارید کار می‌کنید و آرزوی آخر هفته و تعطیلات نداشته باشید  . . .

می‌توانید از کارتان لذت ببرید

ولی اگر تعطیلات هستید و نگران تمام شدن‌اش نباشید  . . .

می‌توانید از تعطیلات لذت ببرید.

اگر وسط مهمانی هستید اگر نگران این نباشید که دیگران راجع به شما چی فکر می‌کنند . . .

می‌توانید از مهمانی لذت ببرید.

اگر شروع کردید به رقصیدن به این فکر نکنید که رقص‌تان چه طور به نظر می‌آید . . .

می‌توانید از رقصیدن لذت ببرید.

اگر دارید زندگی می‌کنید و نگران این نباشید که وقتی مردید چه اتفاقی می‌افتد . . .

می‌توانید از زندگی‌تان لذت ببرید.

وقتی مردید چون چیزی نیست که نگران‌اش باشید . . .

حتماً از مردن‌تان لذت می‌برید.

 

به طور خلاصه:

اگر نگران چیزی نباشید می‌توانید از آن لذت ببرید.

اگر نگران این باشید که چرا لذت نمی‌برید

یا چرا به اندازه کافی لذت نبردید عمراً از چیزی لذت نمى برید.

زندگی منتظر است یک لحظه ساکت بشوید تا بتواند با شما حرف بزند.

همین‌طور چهارزانو روبرویتان نشسته، چانه‌اش را به دست‌هایش تکیه داده و نگاهتان می‌کند.

و نگاهتان می‌کند.

و نگاهتان می‌کند.

و نگاهتان می‌کند.

و نگاهتان می‌کند.

 

فکر می‌کنید امکان دارد زبان به دندان بگیرید؟ . . .


فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر

کُـدهــآيِ مــوسِ بوســــه

كداهنگ براي وبلاگ

دريافت کد

theme by: Our Skin